تبلیغات
وبلاگ خانواده

وبلاگ خانواده
هر آنچه یك خانواده نیاز دارد  

نصیحت کردن شما تا چه حد تاثیر گذار است


همه ما در زندگی لحظاتی را داشته ایم که به نصیحت دیگران پرداخته ایم یا مورد نصیحت اطرافیان قرار گرفته‌ایم. لحظاتی که مشغول نصیحت دیگران بودیم احساس می کردیم که کاملا بر موضوع مورد بحث تسلط داریم و راه درست و غلط آن را به روشنی می دانیم. اما باید ببینیم طرف مقابل که مورد نصیحت ما قرار گرفته هم چنین اعتقادی نسبت به ما دارد؟ یا این که تصور می کند خود ما هم در این راه به موفقیت چندانی نرسیده‌ایم.


البته بهتر است از افرادی که در مسیر مشابه شکست خورده اند مشاوره ای گرفته شود تا با شناخت اشتباه یا ضعف آن ها تجربه‌ی تکرار نشدنی برای فرد وجود آید، ولی هیچ کسی تمایل ندارد مورد نصیحت فردی قرار بگیرد که به وضوح مشخص است خود او به توصیه های خودش عمل نمی کند. مثلا پدری که زمان برخورد با مشکل یا اتفاقی عصبانی می گردد و موجب می شود خانواده اش تحت تاثیر عواقب آن قرار بگیرند، اگر بخواهد در مورد شکیبایی و آرامش روانی با فرزندان خود صحبت کند، نمی تواند به نتیجه مطلوبی دست یابد. زیرا وقتی که به توصیه های ایده آل و رمانتیک می پردازد فرزندان او به این فکر می کنند که اگر این راه امکان پذیر بود یا بهتر از عصبانیت بود خود پدر از آن استفاده می کرد یا دست کم سعی می کرد نشان دهد به آن ها توجه دارد.

نصایح بی ارزش
وقتی که به نصیحت دیگران می پردازیم اولین تصوری که در ذهن آن ها ایجاد می شود این است که خود ما از این توصیه ها چگونه بهره برده ایم و چه میزان در این راه موفق بوده ایم یا این که چه میزان در راه تجربه یا تخصص و اطلاعات داریم. بهتر است زمانی دیگران را نصیحت کنیم و یا راه کاری به آن ها توصیه نماییم که خودمان در آن راه با سربلندی و افتخار موفق و پیروز شده باشیم یا اطلاعات و تجربه و تخصص کافی در آن زمینه داشته باشیم، به عبارتی در رابطه با موضوع مورد نظر، یقین داشته باشیم که بیشتر از فرد نصیحت شونده می‌دانیم.

چگونه نصیحت کنیم
هنگام نصیحت دیگران با ید به موقعیت و شرایط فرد مورد نظر توجه داشت و همچنین آگاه باشیم که گفته های ما خلاف برنامه و مغایر با عقاید و خواسته های وی نباشد، یا اینکه اطلاعت و تجربه ما کم تر از خود او نباشد. زیرا در این وضعیت نه تنها او به نصایح ما توجه نمی کند، بلکه از اعتبار و احترام ما هم در نزد خود می کاهد. اگر در مورد فردی احساس دلسوزی می کنیم و وظیفه خود می دانیم تا او را از اشتباهش باز داریم باید با زبانی او را راهنمایی کنیم که احساس نکند ما او را ضعیف و جاهل می شماریم.


نصایح ما باید جنبه انتقادی یا تمسخر نداشته باشد و درصدد تخریب دیگران به کار گرفته نشود، ضمن این که با عنوان آن اعصاب و روان فرد تحریک نگردد.

تفاوت نصیحت کننده دلسوز با فرد غرض دار
البته افرادی را که از روی دلسوزی نصیحت می کنند می توان از کسانی که به دلایل بالا و یا خودنمایی، اقدام به ارشاد دیگران می کنند تشخیص داد. زیرا آدم های دلسوز می دانند که چطور باید دیگران را نصیحت کنند که به دل آن ها بنشید و تاثیر بگذارد. آن ها می دانند که نصیحت و سرزنش باید در محلی خلوت و دور از حضور افراد دیگر و با مهربانی و ذکر دلایل منطقی و عواقب و مزایای آن صورت پذیرد. افراد دلسوز به گونه‌ای صحبت می کنند که دیگران احساس آرامش و خرسندی می کنند و بدون اینکه بی جهت از اعمال خود دفاع کنند تن به نصایح آن ها می دهند. وقتی کسی را نصیحت می کنید، وانمود کنید مدعی نیستید که بیشتر از او می دانید، بلکه احساس می کنید که در این راه مشکلاتی وجود دارد و سپس با بیان اینکه قصد کمک و راهنمایی او را دارید مطالبتان را بیان کنید.

نکته آخر این مطلب را هم یادتان باشد، این شما نیستید که باید صحت رفتار و اعمال خود را تایید کنید و با تایید آن از جانب خودتان مهر داناترین را بر پیشانی خود بزنید، در حقیقت دیگران هستند که با مشاهده اعمال و رفتار شما درصد صحت اعمال و کردار شما را می سنجند و نسبت به آن از رفتارهای شما الگو برداری می کنند.

انسان ها همیشه دوست دارند که در محیطی زندگی کنند که منطبق با خصوصیات خودشان و تمایلاتشان باشد همه چیز بر وفق مراد خودشان باشد دوست دارند هر چیزی که با افکار و سلیقه شان تطابق ندارد را بردارند و چیزی را جایگزین آن کنند که در کنار آن اساسا آرامش بیشتری داشته باشند و این همان انگیزه اصلی فرد نصیحت کننده میتواند باشد ! البته ناگفته نماند که بعضی ها دچار مشکلات دیگر هم هستند و آن ابراز عقیده کردن صرفا در جهت بزرگ نمایی خودشان و یا تحقیر دیگران است.

شناخت این افراد البته کار ساده ایست کافیست به زندگی و رفتارهایشان توجه کنیم تا ببینیم اثری از آن همه نصیحت ها در زندگی شخصیشان میبینیم !

یکی دیگر از علایم این افراد اینست که بسیار علاقه مند به نصیحت است و اما اگر مورد نصیحت واقع شود دجار عکس العمل میشود ! و معمولا حراف است و همچنین مصر در القاء اندیشه هایش. و این همان علایمی است که یک نصیحت کننده واقعی باید از آن پرهیز کنند. ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که بهترین نصیحت کننده سر ِ خود سوژه است که باید به سنگ بخورد تا او را از تکرار اشتباهات باز بدارد و نه هیچ فرد دیگر.
این بیش از همه یک قانون است که در مورد بشر مصداق دارد. به اولین داستانی که خداوند در قرآن میپردازد دقت کنید که میفرماید ما به آدم و حوا گفتیم که در این بهشت خوش باشید اما به آن میوده نزدیک نشوید… ولی آنها نزدیک شدند و از بهشت رانده شدند… وسپس از گناه خود آگاه شدند و توبه کردند.

و نیز بار ها به پیامبر اکرم میفرماید جان عزیزت را بزحمت نینداز آنها براه حق نمیایند مگر خدا بخواهد ( ! )… پس بر این مبناست که میبینیم در مورد افراد خطا کار فی البداهه نمیبایست ابتکار عمل بخرج داد مگر اینکه او خودش به سمت شما بیاید و از شما طلب راهنمایی کند. و این لحظه طلایی برای شماست تا بهترین شیوه را برای نصیحت بکار ببرید. اما برای نصیحت کردن شما بایستی واجد شرایط باشید مثال حضرت علی را که از کودکی حتما شنیده اید ماجرا رطب خوردن… شما مطمئن باشید اولین شرط موثر بودن نصیحتتنان عامل بودنتان به آن است در این هیچ شکی نداشته باشید این یک قانون است اما قانون دوم اینکه خودتان آدم با تجربه ای باشید و یا از افراد با تجربه بسیار آموخته باشید مطالعات و وسعت نظر کافی داشته باشید و از کمتر زوایایی در آن مورد خاص بی اطلاع باشید. قانون سوم اینکه سعی نکنید همان لحظه و بیدرنگ شروع به سخنرانی کنید سوژه را کمی معطل و نگران و مشتاق نگهدارید تا هرجه بیشتر به نظر شما توجه بخرج دهد هر چیز سهل الوصول از ارزش کمتری برخوردار است این یک قانون است.

قانون سوم اما اینکه بخودتان هم وقت کافی بدهید شما تصور کنید که چرا بعضی از سخنواران تاثیر گذار هستند و برخی دیگر نیستند ؟ یک دلیل آن انسجام و قالب بندی مطالبی است که رعایت میکنند یک پراکنده گو هر چند هم که سخنانش سرشار از کلید های طلالی باشد اما ممکن است یکی دو موردش بیاد مستمعانش بماند اما اگر هر مطلب در مکان و موقعیت خودش مطرح شود آنگاه است که میبینید مردم بی اختیار از صندلی هایشان بلند میشوند و دقایقی چند شروع میکنند به کف زدن و تحسین کردن. پس برای نصیحت کردن لازم است تا سخنور ماهری باشید.

اما قانون چهارمی که به ذهنم میرسد اینکه حتی الامکان سعی کنید بزنید به هدف یعنی چی یعنی اینکه از حاشیه روی پرهیز کنید چرا که فرصت تاثیر پذیری بسیار کوتاه است و طرف شما کلی با خودش کلنجار رفته تا متقاعد شده بیاید بنشیند در پای شما تا از شما کمک بگیرد کاری که قبلا هرگز نمیکرد به هیچ قیمت.

هدف مندی و پیدا کردن نقطه خال در هدف کاری نیست که شما بدون تجربه بتوانید به آن دست یابید به مطالعه و روانکاوی فرد مورد مشاوره ( سوژه ) نیاز فراوان دارد. بر طبق این قانون اجازه دهید تا جاییکه ممکن است او از خودش بگوید سعی کنید مشتاق شنیدن باشید تا گفتن. تا او احساس نزدیکی و برادری بیشتر با شما بکند سعی نکنید تا وادارش کنید به خطوط قرمز خودش وارد شود بلکه اگر خودش خواست در نهایت سکوت در محیط ممنوعه او فقط یک شنونده صامت باشید اینجا منطقه حساسی است هیجان زده نشوید و مواظب باشید.

پنچم در مشاوره و نصیحت کردن تمامی مطلب را به یکباره ارایه نکنید در چند دوره کار را ادامه دهید تا فرصت جمع بندی هم برای شما و هم برای سوژه تان باشد ولی هیچگاه از هدف دور نشوید و حول آن چرخ بزنید همیشه مسائل فرعی هستند که کار را خراب میکنند و شما را به بیراهه میکشانند و از تاثیر گذاری کلامتان بطور باورنکردنی میکاهند.

اما قانون ششم اینکه ارتباط بدنی داشتن بسیار موثر است این ارتباط از نگاه کردن است تا گرفتن دست سوژه تان به نسبت عرفی که با او دارید. هیچگاه نگاهتان را از دهان سوژه دور نکنید به اعتقاد من نگاه به دهان از نگاه به چشم به هنگام صحبت او مهم تر است و وقتی کلامش به پایان میرسد به چشمانش خیره شوید سوژه این حرکت را میفهمد و با آن ارتباط برقرار میکند.. اگر دچار تالم شد دست او را در دست خود بگیرید و نوازشش کنید این کار او را بسیار آرام میکند و به شما نزدیکترش میکند شما اگر بتوانید به او نزدیک شوید است که میتوانید با زمزمه تان با او ارتباط برقرار کنید وگرنه از دور چندان موفق نخواهید بود… باقی نکات را حین تجاربتان خود از من بهتر خواهید آموخت !

.: Weblog Themes By MihanSkin :.

صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب