تبلیغات
وبلاگ خانواده

وبلاگ خانواده
هر آنچه یك خانواده نیاز دارد  







اشعاری در مورد علم و دانش

     میاسای   زآموختن یكزمان         ز دانش   میفكن دل  اندر گمان
        زمانی میاسای زآموختن         اگر جان همی خواهی افروختن
 به  آموختن گر ببندی میان         ز دانش روی   بر سپهر روان
 توانا بود هر كه  دانا   بود         ز دانش،   دل پیر،  برنا    بود

نكوهش مكن چرخ نیلوفرى را

برون كن ز سر باد خیره سرى را
تو چون مى كنى اختر خویش را بد

مدار از فلك چشم نیك اخترى را
درخت تو گربار دانش بگیرد

به زیر آورى چرخ نیلوفرى را 


ارزش انسان ز علم و معرفت پیدا شود 
بى هُنر گر دعوى بیجا كند رسوا شود 

در مسیر زندگى هرگز نمى افتد به چاه 
با چراغ دین و دانش گر بشر بیناشود 

هر كه بر مردان حقّ پیوست عنوانى گرفت 
قطره چون واصل بدریا مى شود دریا شود 

آدمى هرگز نمى بیند ز سنگینى گزند 
از سبك مغزى بشرچون سنگ پیش پاشود 

سر فرو مى آورد هر شاخه از بارآورى 
مى كند افتادگى انسان گر دانا شود 

قیمت گوهر شود پیدا بر گوهر شناس 
قدر ما، در پاى میزان عمل پیدا شود 


عقل تحصیلى مثال جوى ها
کآن رود در خانه اى از کوى ها
راه آبش بسته شد شه بى نوا
از درون خویشتن جو چشمه را



ز هر دانشی چون سخن بشنوی          از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سخن          بدانی که دانش نیاید به بن

---------
جهان را چو باران به بایستگی          روان را چو دانش به شایستگی


در صفت علم

علم بالست مرغ جانت را

بر سپهر او برد روانت را

علم دل را به جای جان باشد

سر بی‌علم بدگمان باشد

دل بی‌علم چشم بی‌نورست

مرد نادان ز مردمی دورست

علم علم بر برین بالا

تا برو چون علم شوی والا

مبر از پای علم و دانش پی

تا به قیوم در رسی و به حی

علم عقلست و نفس علم خدای

بیش ازین بیخودی مکن به خود آی

زانچه بر جان نبشت در بوتات

شاخ علمست و میوه معلومات

نیست آب حیات جز دانش

نیست باب نجات جز دانش

هر که این آب خورد باقی ماند

چشم او در جمال ساقی ماند

مدد روح کن به دانش و دین

تا شوی همنشین روح امین

دین به دانش بلند نام شود

دین با علم کی تمام شود؟

نور علمست و علم پرتو عقل

روشنست این سخن چه حاجت نقل؟

علم داری مشو به راه ذلیل

علم بس راه را چراغ و دلیل

چون چراغ و دلیل و پرسیدن

هست، در شب چراست ترسید؟

علم نورست و جهل تاریکی

علم راهت برد به باریکی

دانشست آب زندگانی مرد

خنک آن کاب زندگانی خورد!

در پی کشف این و آن رفتن

جز به دانش کجا توان رفتن؟

نفس بیشه است و گر بزی شیرش

عقل بازو و علم شمشیرش

علم خود را مکن ز عقل جدا

تا بدانی که کیست عقل و خدا؟

تن به دانش سرشته باید کرد

دل به دانش فرشته باید کرد





.: Weblog Themes By MihanSkin :.

صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب